دنیای مهندسی جایی است برای خودش دیدنی! قصهها دارد هر کدام مثنوی هفتاد من کاغذ. یکی از همین قصههاست که با هم مرور میکنیم.
فرض کنید دنیایی است که در آن شما مهندسی هستید و از قضای روزگار جایی از این دنیای خیالی هستید که کارتان با یک تخصص راه نمیافتد و مجبورید کارهای مختلف بکنید تا لااقل این بخش از زندگی ارضا کننده شود. فرض کنید... ولش کن. فرض نکنید.
خواستم یک قصهی بلند بگویم و همهی ماجرای کسلکنندهی کارهای این ششماهه و حماقتهای گروهی و فردی را که از خودم و بقیه در ماجرای پروژهای در شرکت سر زده بود را یکجا تعریف کنم. اما خب خوانندهی عزیز چه گناهی دارد! به خصوص که حالا خشمگینم و احتمالاً چیزی بگویم که به زودی پشیمان شوم. فلذا تنها به چند نکتهی کلیدی اشاره میکنم:
- برای تشریح شکست در یک پروژه و یا فرایند که بخشی از آن به بیرون شرکت ربط پیدا میکند، در صورتی که مدیر شما فارغ التحصیل دانشگاهی خاص باشد، کافیست کمی از قانون بیسوادی استفاده کنید. همه چیز حل میشود.
- قانون بیسوادی به این شرح است: همه اعم از کارفرما و پیمانکار به جز «ما» (من در آن ما نیستم البته!) بیسوادند و ما همه چیز را بهتر میدانیم. اصلاً هم مهم نیست که به حرف فلان کس گوش ندادیم چه ضرری کردیم. چون فقط ما میفهمیم.
- همه چیز را مکتوب کنید و هر ده دقیقه به مدیر گزارش دهید. اگر بخواهید فقط در مراحل کلیدی یا وقتی نیاز به تصمیمگیری سازمانی هست با مدیرتان گفتگو کنید، مدیر تصور میکند شما هیچ کاری نکردهاید.
- اگر هم همه چیز را مکتوب کرده باشید هم الزاماً حق با شما نیست! یادتان باشد هیچ کس به جز «ما» سواد ندارد!
- مهم نیست که هر ده دقیقه گزارش دهید یا نه! اگر بعد از یک صد ساعت کار متوجه شدید راهی که تا به حال میرفتید اشتباه بوده، اشتباه نکنید! از اول باید میفهمیدید و میدانستید! اصلاً هم معما چو حل گشت آسان شود نیست! مدیر ارشد که خلاصه مدیریتی شما را میخواند آخرش نتیجه میگیرد که «این از اول معلوم بود! اینم تمام دلایلش.» و اصلاً مهم نیست شما چه مراحلی را طی کردهاید که این رشته دلیل و نتیجه حاصل شده است.
- مسوول اشتباهات زیردست، همکار، خودتان، مدیر مستقیم و مدیر ارشد خود شمایید. حتی اگر روندی را دنبال میکردید که ناشی از یک تصمیم کلیدی مدیر شما بوده!
- علیرغم شعار رشد، توسعه و توجه به افکار جدید؛ پیشنهاد دهنده را مسوول انجام پیشنهاد کنید. اما به او اختیاری ندهید. بعد از مدتی میتوانید پیشنهاد دهنده را بخواهید و سرزنش کنید و بعد یک دل سیر بخندید.
- اگر در بدو ورود شما به سازمان، بیش از یک نفر به شما اخطار داد که این طور کار نکن و اینجا کسی قدر کار را نمیداند، حرف آنها را باور کنید! به احتمال قوی راست میگویند!
4 چند روز قبل
4 نظر:
خيلی متأسفم که اعصابت خرابه. اينقدر ميتونم بگم که اين مسائل اونقدرها هم محدود به ايران ندست و نمونهء شايد کمی خفيفترش رو ميتونی راحت در بلاد فرنگ هم پيدا کنی. ادنه که خودت رو اذيت نکنو سعی کن هرجور شده خودت مدير بشی که همون بلاها رو سر ديگران بياری!
این اصل «بیسوادی» بهشدت کارسازه و جواب میده!
بیخودی هم با اعصابت ور نرو، بدتر میشه.
ضمنا من یک لینکی به این مطلب میزنم در وبنگارهای خودم...
خوشحالم که این نوشته ی شما را خواندم، خیلی آموزنده بود. به آن کسی هم که گفت این طوری این جا کار نکن خواهم گفت که شما از وی هم یادی فرموده اید!
@پانتهآ: احتمالاً اون خفیفتره منطقی تر هم هست!
@امیر: بی سوادی خیلی جواب میده! امتحان شده است! ممنون بابت وب نگار!
@صبا: سلام شدید به استاد برسونین!
ارسال يک نظر