این پست یک جور نق نق حساب میشود از این که وای زندگی چقدر شلوغ است. وقت عزیزان رو تلف نمیکنم و مستقیم به نق مربوطه میپردازم!
دوشنبه ۹ نوامبر ۲۰۰۹
نق نق
نوشته شد توسط
مهدی
|
پیوند مستقیم
رده: خویشنگار
شنبه ۱۷ اکتبر ۲۰۰۹
Being a wimp
#define pascal __stdcall
Or if you think putting the word pascal in your code makes you a wimp, you can use the following definition:
#define STDMETHODCALLTYPE __stdcall
نوشته شد توسط
مهدی
|
پیوند مستقیم
رده: کد و گیک بودن
چهارشنبه ۱۴ اکتبر ۲۰۰۹
اخراج
یکی از چیزهایی که سخت روز تعطیل آدم را تلخ میکند این است که مجبور شده باشی برخلاف میلت کسی را اخراج کنی. خیلی حس مزخرفی دارد!
ویرایش: چه خوب که حل شد!
نوشته شد توسط
مهدی
|
پیوند مستقیم
رده: کار
جمعه ۴ سپتامبر ۲۰۰۹
منبع و ارجاع
نوشته شد توسط
مهدی
|
پیوند مستقیم
رده: این در و آن در, همین جوری
چهارشنبه ۲ سپتامبر ۲۰۰۹
دور باطل
میگویم کدام مهندس. توی این شرکت توی سر سگ بزنی مهندس پس میافتد.
میگوید رییس.
میگویم چطور انتظار دارید آنها کدشان را به ما بدهند که مثلاً ما ادوایس بدهیم که اینجایش را مثلاً چنین و چنان کنید؟
شانه بالا میاندازد.
بعد سیستم مسوولیت خودکار به راه میافتد: باشه من باهاش حرف میزنم.
خب وات دِ! چرا!؟
ولی حرف را زدهای و میروی با رییس حرف بزنی.
نوشته شد توسط
مهدی
|
پیوند مستقیم
رده: خویشنگار
واسطه
نوشته شد توسط
مهدی
|
پیوند مستقیم
رده: خویشنگار
تفاوت
یعنی این یکی را هم در مورد کار بنویسم؟ فکر کنم مال خود کار باشد. وگرنه من که همان آدم سابقم و هنوز هم تا سر پا هستم کار میکنم... اما کاری که الان دارم؟ نمیدانم... برویم و سعی کنیم کمی بنویسیم. شاید رستگار شدیم.
نوشته شد توسط
مهدی
|
پیوند مستقیم
چهارشنبه ۱۱ فوریهٔ ۲۰۰۹
ساعت
بستهایم به ساعت! هنوز هم بستهایم به ساعت! میدانم که نباید بسته باشم! ولی بستهایم! ساعت بیست و یک و سی دقیقه است و امید هم ندارم تا یکی دو ساعت دیگر کارم تمام شود. فهرست رسیده به چهارده کار مختلف که هر کدام حداقل ساعتی وقت میگیرد. همپف! این است که غر زدن بس است و چهار کلام بگوییم و بعد برویم یک کار مفید بکنیم! مدت زمان کارم در پارس سامان دارد به یک سال نزدیک میشود. بعد از دو سه بار این در و آن در زدن، بالاخره اینجا ماندگار شدم. البته امیدوارم ادامهی جملهی قبلی «فعلاً» نباشد! جزییاتش را رها کنیم. بهترین چیز نوع کارم در پارس سامان سفرهای کاری است که پیش میآید. اگر سفر کاری نبود شاید هیچ وقت پیش نمیآمد گذرم مثلاً به بندرعباس بیفتد و غروب کنار دریا باشم و ببینم چراغهای جزیرهی هرمز را که روشن میشوند و منظرهای میسازند عجیب. حتی جذابتر از منظرهی شبهای «شهر» از بلندی. شاید هیچ وقت پیش نمیآمد گذرم به بوشهر و فراشبند و فیروزآباد و کازرون بیفتد و آنها را در فصلهای مختلف ببینم. قصههای سفرها برای خودشان جالب هستند. دو سه پست پیش اول قصهای را گذاشتم که در آیندهای دور در یکی از مکانها اتفاق میافتد....
نوشته شد توسط
مهدی
|
پیوند مستقیم
رده: این در و آن در, مأموریت
یکشنبه ۷ دسامبر ۲۰۰۸
شرق و این چیزها
در راستای شرق و غرب و این که من سر جای خودم هستم و اینجا مرکز زمین هست و اگر قبول نداری برو متر کن:
نوشته شد توسط
مهدی
|
پیوند مستقیم
رده: این در و آن در
