ماجرا شکل قشنگی به خودش گرفته. امیدوارم بقیهی همکاران ما در صنعت هم همین وضع رو نداشته باشند. اردیبهشت پارسال از طرف شرکت به یک شرکت توزیع ابزار تخصصی تماس گرفتم و برای شرکت پیشنهاد دریافت کردم. از شما چه پنهان برای سرور سان بود. سرور سان را این دوستان داشتند و موجود هم بود. اما کمی (حدود 10%) گران بود. یک دفعه دکتر زرنگ ما (بچهی باهوش دانشگاه اوتاوا) گفت برید اچپی بخرید! سولاریس هم روش نصب میشه. دکتر گفته بود دیگه! مدیر ما هم گفت اچپی پیدا کن و اونا رو ولش کن و مهم نیست که یک ماه اونا رو سر کار گذاشتیم و هی رفتن برای ما پیشنهاد از خارجه گرفتن و کانفیگ برای ما عوض کردن و الخ! اچیپی خریدیم. به کار نمیآمد. کی بود کی بود؟ دکتر که نبود! من بودم!
حالا بگرد دنبال سرور سان. محض اطلاعات عمومی بدونید که بـــــــــــــــــــــــــــــــد پیدا میشه! تحریم هستیم و تحریم و تحریم. میگردی و میگردی تا سی و چهار تا شرکت. ولی میرسی به همون شرکت اولی. میری سر وقتشون و خوب برخورد میکنن. دو ماه دستگاه مردم رو به اسم خرید گرفتیم و بلوکه کردیم. بعد یک روز صبح مدیر ما میآید و میگوید این (یک دستگاه هفت تومانی که با هزار منت و سنت گرفتهایم) را پس بفرستید. بفرستید و بعد تماس بگیرید تا در کار انجام شده گیر کنند.
اوووکی! ولی ما اول زنگ میزنیم. انصافی گفتند! اسم و رسمی گفتند. میگویند نفرستید. پس نمیگیریم. به مدیر میگوییم. نه! بفرستید. همین امروز! به درک! بچهها این سروری که ده بار درش باز شده و کارشناس اون شرکت بدبخت چهل ساعت روش کار کرده و همهی برچسبهای وارانتی روش رو کندیم رو بذارین تو اون جعبهاش که پاره شده و براشون پس بفرستید.
دوستمان که رفته سرور را پس بدهد، با برخورد شدید رو به رو میشود. خب حق دارند! به قول دوستان آن ور: این رو دو ماهه برداشتین، براش مشتری داشتیم و برای شما نگه داشتیم، هر جاش رو خواستین عوض کردیم، روز تعطیل و غیر تعطیل کارشناس ما در خدمت شما بوده، با هر ساز شما رقصیدیم...
با پا در میانی و با مایه گذاشتن از آن یکی دکتر که برخلاف اولی آدم حسابی است و رفاقتش با مدیر عامل آن شرکت قائله کمی میخوابد و دوست بدبخت ما که رفته آنجا و الان سه ساعت است به معنی دقیق کلمه سر پا ایستاده سرور را بدون تحویل دادن همان جا میگذارد.
روز بعد یک فاکتور میآید به مبلغ چهار میلیون تومان، برای اجارهی دو دستگاه سرور و هزینهی کارشناسی و نیروی انسانی و .... حالا این فاکتور دارد از این دست به آن دست میشود و کیست که گردن بگیرد؟ هیچ کی. من منتظرم که کاسه و کوزه سر یکی از ماها بشکند. و کسی هم حواسش نیست که اصل حرکت در ذات به جز بیشرمی مجسم چیزی نبوده است.
این روند مسخرهی آدم حساب نکردن دیگران و ارزش قایل نشدن برای وقت شرکتهای دیگر خیلی دردناک شده. حس میکنم آبروی حرفهای شخص خودم و روابط دوستانه با شرکتهای دوست و رفیق دارد به واسطهی یک مشت بچه شریفی خودپرست نابود میشود که از بین هر دو شرکتی که با آنها رو به رو میشوند حتماً باید سر یکی را کلاه بگذارند و کلاه آن یکی را بردارند و بعد بروند با دکتر کاناداییشان جانماز آب بکشند.
قصه را نصفه و نیمه گفتم. مشت نمونهی خروار هم حتی حساب نمیشد. فقط خواستم به این جا برسم که جداً تعجب میکنم توی دنیای کوچک صنعت مخابرات کشور شیادهایی مثل این شرکت چطور بعد از مدتی رسوا نمیشوند؟ لابد به خاطر وجود زودباورهایی مثل من که سپر بلای حقهبازهای اصلی میشوند.
حالا بگرد دنبال سرور سان. محض اطلاعات عمومی بدونید که بـــــــــــــــــــــــــــــــد پیدا میشه! تحریم هستیم و تحریم و تحریم. میگردی و میگردی تا سی و چهار تا شرکت. ولی میرسی به همون شرکت اولی. میری سر وقتشون و خوب برخورد میکنن. دو ماه دستگاه مردم رو به اسم خرید گرفتیم و بلوکه کردیم. بعد یک روز صبح مدیر ما میآید و میگوید این (یک دستگاه هفت تومانی که با هزار منت و سنت گرفتهایم) را پس بفرستید. بفرستید و بعد تماس بگیرید تا در کار انجام شده گیر کنند.
اوووکی! ولی ما اول زنگ میزنیم. انصافی گفتند! اسم و رسمی گفتند. میگویند نفرستید. پس نمیگیریم. به مدیر میگوییم. نه! بفرستید. همین امروز! به درک! بچهها این سروری که ده بار درش باز شده و کارشناس اون شرکت بدبخت چهل ساعت روش کار کرده و همهی برچسبهای وارانتی روش رو کندیم رو بذارین تو اون جعبهاش که پاره شده و براشون پس بفرستید.
دوستمان که رفته سرور را پس بدهد، با برخورد شدید رو به رو میشود. خب حق دارند! به قول دوستان آن ور: این رو دو ماهه برداشتین، براش مشتری داشتیم و برای شما نگه داشتیم، هر جاش رو خواستین عوض کردیم، روز تعطیل و غیر تعطیل کارشناس ما در خدمت شما بوده، با هر ساز شما رقصیدیم...
با پا در میانی و با مایه گذاشتن از آن یکی دکتر که برخلاف اولی آدم حسابی است و رفاقتش با مدیر عامل آن شرکت قائله کمی میخوابد و دوست بدبخت ما که رفته آنجا و الان سه ساعت است به معنی دقیق کلمه سر پا ایستاده سرور را بدون تحویل دادن همان جا میگذارد.
روز بعد یک فاکتور میآید به مبلغ چهار میلیون تومان، برای اجارهی دو دستگاه سرور و هزینهی کارشناسی و نیروی انسانی و .... حالا این فاکتور دارد از این دست به آن دست میشود و کیست که گردن بگیرد؟ هیچ کی. من منتظرم که کاسه و کوزه سر یکی از ماها بشکند. و کسی هم حواسش نیست که اصل حرکت در ذات به جز بیشرمی مجسم چیزی نبوده است.
این روند مسخرهی آدم حساب نکردن دیگران و ارزش قایل نشدن برای وقت شرکتهای دیگر خیلی دردناک شده. حس میکنم آبروی حرفهای شخص خودم و روابط دوستانه با شرکتهای دوست و رفیق دارد به واسطهی یک مشت بچه شریفی خودپرست نابود میشود که از بین هر دو شرکتی که با آنها رو به رو میشوند حتماً باید سر یکی را کلاه بگذارند و کلاه آن یکی را بردارند و بعد بروند با دکتر کاناداییشان جانماز آب بکشند.
قصه را نصفه و نیمه گفتم. مشت نمونهی خروار هم حتی حساب نمیشد. فقط خواستم به این جا برسم که جداً تعجب میکنم توی دنیای کوچک صنعت مخابرات کشور شیادهایی مثل این شرکت چطور بعد از مدتی رسوا نمیشوند؟ لابد به خاطر وجود زودباورهایی مثل من که سپر بلای حقهبازهای اصلی میشوند.