دوشنبه ۱۵ مارس ۲۰۱۰

شب‌های NMS - شماره ۵

ماجرا شکل قشنگی به خودش گرفته. امیدوارم بقیه‌ی همکاران ما در صنعت هم همین وضع رو نداشته باشند. اردیبهشت پارسال از طرف شرکت به یک شرکت توزیع ابزار تخصصی تماس گرفتم و برای شرکت پیشنهاد دریافت کردم. از شما چه پنهان برای سرور سان بود. سرور سان را این دوستان داشتند و موجود هم بود. اما کمی (حدود 10%) گران بود. یک دفعه دکتر زرنگ ما (بچه‌ی باهوش دانشگاه اوتاوا) گفت برید اچ‌پی بخرید! سولاریس هم روش نصب میشه. دکتر گفته بود دیگه! مدیر ما هم گفت اچ‌پی پیدا کن و اونا رو ولش کن و مهم نیست که یک ماه اونا رو سر کار گذاشتیم و هی رفتن برای ما پیشنهاد از خارجه گرفتن و کانفیگ برای ما عوض کردن و الخ! اچی‌پی خریدیم. به کار نمی‌آمد. کی بود کی بود؟ دکتر که نبود! من بودم!
حالا بگرد دنبال سرور سان. محض اطلاعات عمومی بدونید که بـــــــــــــــــــــــــــــــد پیدا میشه! تحریم هستیم و تحریم و تحریم. می‌گردی و می‌گردی تا سی و چهار تا شرکت. ولی میرسی به همون شرکت اولی. میری سر وقتشون و خوب برخورد می‌کنن. دو ماه دستگاه مردم رو به اسم خرید گرفتیم و بلوکه کردیم. بعد یک روز صبح مدیر ما می‌آید و می‌گوید این (یک دستگاه هفت تومانی که با هزار منت و سنت گرفته‌ایم) را پس بفرستید. بفرستید و بعد تماس بگیرید تا در کار انجام شده گیر کنند.
اوووکی! ولی ما اول زنگ می‌زنیم. انصافی گفتند! اسم و رسمی گفتند. می‌گویند نفرستید. پس نمی‌گیریم. به مدیر می‌گوییم. نه! بفرستید. همین امروز! به درک! بچه‌ها این سروری که ده بار درش باز شده و کارشناس اون شرکت بدبخت چهل ساعت روش کار کرده و همه‌ی برچسب‌های وارانتی روش رو کندیم رو بذارین تو اون جعبه‌اش که پاره شده و براشون پس بفرستید.
دوستمان که رفته سرور را پس بدهد، با برخورد شدید رو به رو می‌شود. خب حق دارند! به قول دوستان آن ور: این رو دو ماهه برداشتین، براش مشتری داشتیم و برای شما نگه داشتیم، هر جاش رو خواستین عوض کردیم، روز تعطیل و غیر تعطیل کارشناس ما در خدمت شما بوده، با هر ساز شما رقصیدیم...
با پا در میانی و با مایه گذاشتن از آن یکی دکتر که برخلاف اولی آدم حسابی است و رفاقتش با مدیر عامل آن شرکت قائله کمی می‌خوابد و دوست بدبخت ما که رفته آنجا و الان سه ساعت است به معنی دقیق کلمه سر پا ایستاده سرور را بدون تحویل دادن همان جا می‌گذارد.
روز بعد یک فاکتور می‌آید به مبلغ چهار میلیون تومان، برای اجاره‌ی دو دستگاه سرور و هزینه‌ی کارشناسی و نیروی انسانی و .... حالا این فاکتور دارد از این دست به آن دست می‌شود و کیست که گردن بگیرد؟ هیچ کی. من منتظرم که کاسه و کوزه سر یکی از ماها بشکند. و کسی هم حواسش نیست که اصل حرکت در ذات به جز بی‌شرمی مجسم چیزی نبوده است.
این روند مسخره‌ی آدم حساب نکردن دیگران و ارزش قایل نشدن برای وقت شرکت‌های دیگر خیلی دردناک شده. حس می‌کنم آبروی حرفه‌ای شخص خودم و روابط دوستانه با شرکت‌های دوست و رفیق دارد به واسطه‌ی یک مشت بچه شریفی خودپرست نابود می‌شود که از بین هر دو شرکتی که با آن‌ها رو به رو می‌شوند حتماً باید سر یکی را کلاه بگذارند و کلاه آن یکی را بردارند و بعد بروند با دکتر کانادایی‌شان جانماز آب بکشند.
قصه را نصفه و نیمه گفتم. مشت نمونه‌ی خروار هم حتی حساب نمی‌شد. فقط خواستم به این جا برسم که جداً تعجب می‌کنم توی دنیای کوچک صنعت مخابرات کشور شیادهایی مثل این شرکت چطور بعد از مدتی رسوا نمی‌شوند؟ لابد به خاطر وجود زودباورهایی مثل من که سپر بلای حقه‌بازهای اصلی می‌شوند.

چهارشنبه ۱۷ فوریهٔ ۲۰۱۰

شب‌های NMS - شماره ۴

احسان این‌جاست و تلاش داره بفهمه ما این‌جا چی کار کردیم! اما دچار فراموشی شده و یادش نیست توی سفر آموزش به ژاپن غیر از کیمونو خریدن و پول توجیبی به کارفرما دادن چی کار کرده. ما در تلاش هستیم براش یک حادثه فراهم کنیم تا شاید حافظه‌اش برگرده.

شب‌های NMS - شماره ۳

Some 4 Letter Words

پنجشنبه ۱۱ فوریهٔ ۲۰۱۰

شب‌های NMS - شماره ۲

ساعت نزدیک دوازده و نیم شب هست، ما (من و بهراد) سر کار هستیم و داریم تصمیم می‌گیریم که بریم خونه!

نتایج امشب:
- ان‌ای‌سی خیلی خرابه که تصمیم گرفته دیتابیس رو بذاره روی سرور سان که ما رو تحریم کرده!
- خیلی کار مسخره‌ای هست که برنامه رو دو تیکه کنی، هر کدومش روی یک سیستم عامل (ویندوز و سولاریس) و بخوای اینا رو با مثلاً CORBA به هم وصل کنی.
- خب مگه اوراکل چش بود که باید از ورسانت استفاده کنی؟
- بهترین ویژگی ماشین سان اینه که می‌زنی Stop+A بعد تایپ می‌کنی Power-off و دفعه بعد که بیاد بالا غر نمی‌زنه که اون دفعه بد خاموشم کردی و من باید همه چیز رو چک کنم.
- برنامه‌نویس‌های پست سان بیمار بودن که چک حافظه رو نمی‌شه کنسل کرد.
- الان احسان کجاست؟
- جای عر خالی که به همه از ان‌ای‌سی تا سان تا اوراکل تا ورسانت و ان‌آی‌جی‌سی فحش بده!
- دیگه امشب رو بریم بخوابیم!

دوشنبه ۸ فوریهٔ ۲۰۱۰

تقدس

یعنی هر چیزی باشد باید شورش را در آوریم. اوکی سبز باشید. یا هر چه باشید. من هم وضع فعلی را دوست ندارم. صدایم هم در می‌آید. ولی بس است دیگر. تقدس‌بخشی بدجوری عادت شده.

این مطلب تقریباً همه چیز را گفته و مرا بی‌نیاز کرده از ادامه‌ی غرغر! ولی بالله که می‌فرساید! بس کنید ملت!

شنبه ۶ فوریهٔ ۲۰۱۰

مرثیه‌ی سکیور اچ‌تی‌تی‌پی

اس‌اس‌ال تهمتن را چه شده است؟ دژ بلند سکیور اچ‌تی‌تی‌پی کجاست؟ کجایند قهرمانند کدینگ؟ آیا قربانی پلشتی مخابرات شده‌اند؟

به این صورت هست که دفتر‌های شرکت رو با وی‌پی‌ان روی شبکه‌ی اینترنت به هم متصل کردیم. چون آزمایش نشون داد کیفیتش از ام‌پی‌ال‌اس و اینترانت مخابرات دیتا با اون اس‌ال‌ای مسخره‌ای که دادن (نک) خیلی بهتره و مثلاً پینگش یک چهارم اوناست.

بعد امروز صبح میایی و می‌بینی ارتباطی با دفترها نداری. اتصال برقراره. اما هوا هم از توش رد نمی‌شه. نه تل‌نت داری و نه اس‌اس‌اچ، پینگ اون ور برای خودش نمودار سینوسی درست می‌کنه.

بعد یادمون میاد که عزیزان [...]ــِ مخابرات و دی‌سی‌آی باز لطف کردن یک کاری کردن که اس‌اس‌ال نداریم و بعد با یادآوری پهلوانی‌های اس‌اس‌ال در مدت اخیر و قدرتش که در اختیار صنعت کشور بود و باعث شد بعضاً بتونیم تحریم رو دور بزنیم تا کسی به ما چیزی بفروشه، یاد فانتزی شمشیر و جادو می‌افتیم و حتی مرثیه‌ی بئوولف!

نکات جالب دیگه:
- مخابرات اینترنت می‌ده. (این هم خوبه) گل بود و به سبزه نیز آراسته شد.
- قطع شدن کابل! کی باور می‌کنه؟ مگر این که برادران با تبر قطعش کرده باشن.
-
به قول بر و بچ بتل استار: فِرَک!

دوشنبه ۱ فوریهٔ ۲۰۱۰

شب‌های NMS

1. دوستانی رفته‌اند دوره‌ی آموزشی دیده‌اند. خوب آفرین. من نمی‌توانستم بروم به دلایل واضح. الان یکی از آن دوستان رفته و آن یکی دارد در سایت و در صحرا و بیابان سیستم نصب می‌کند که کار تکنیسین است. بعد ما که روحمان خبر نداشته ماجرا چیست و فقط شنیده بودیم یک چنین چیزی هست می‌گذارند همین چیز را نصب و کانفیگ کنیم.

2. رفتی می‌گویی حالا چنین است و چنان! می‌گوید خب ما شرمنده‌ایم. اگر خواستی آن قید جای دیگر کار کردن را برمی‌داریم!

3. بعد یک جوری شرایط چیده می‌شود که نروی دنبال آن جای دیگر و همین طور توی مورد 1 دور خودت بچرخی.

به قول استاد ماشین اجازه بده در این مورد اظهار نظر نکنم!

یکشنبه ۳۱ ژانویهٔ ۲۰۱۰

قصه‌ی مهندسی در سازمان‌های فراخ

دنیای مهندسی جایی است برای خودش دیدنی! قصه‌ها دارد هر کدام مثنوی هفتاد من کاغذ. یکی از همین قصه‌هاست که با هم مرور می‌کنیم.
فرض کنید دنیایی است که در آن شما مهندسی هستید و از قضای روزگار جایی از این دنیای خیالی هستید که کارتان با یک تخصص راه نمی‌افتد و مجبورید کارهای مختلف بکنید تا لااقل این بخش از زندگی ارضا کننده شود. فرض کنید... ولش کن. فرض نکنید.
خواستم یک قصه‌ی بلند بگویم و همه‌ی ماجرای کسل‌کننده‌ی کارهای این شش‌ماهه و حماقت‌های گروهی و فردی را که از خودم و بقیه در ماجرای پروژه‌ای در شرکت سر زده بود را یک‌جا تعریف کنم. اما خب خواننده‌ی عزیز چه گناهی دارد! به خصوص که حالا خشمگینم و احتمالاً چیزی بگویم که به زودی پشیمان شوم. فلذا تنها به چند نکته‌ی کلیدی اشاره می‌کنم:
- برای تشریح شکست در یک پروژه و یا فرایند که بخشی از آن به بیرون شرکت ربط پیدا می‌کند، در صورتی که مدیر شما فارغ التحصیل دانشگاهی خاص باشد، کافیست کمی از قانون بی‌سوادی استفاده کنید. همه چیز حل می‌شود.
- قانون بی‌سوادی به این شرح است: همه اعم از کارفرما و پیمان‌کار به جز «ما» (من در آن ما نیستم البته!) بی‌سوادند و ما همه چیز را بهتر می‌دانیم. اصلاً هم مهم نیست که به حرف فلان کس گوش ندادیم چه ضرری کردیم. چون فقط ما می‌فهمیم.
- همه چیز را مکتوب کنید و هر ده دقیقه به مدیر گزارش دهید. اگر بخواهید فقط در مراحل کلیدی یا وقتی نیاز به تصمیم‌گیری سازمانی هست با مدیرتان گفتگو کنید، مدیر تصور می‌کند شما هیچ کاری نکرده‌اید.
- اگر هم همه چیز را مکتوب کرده باشید هم الزاماً حق با شما نیست! یادتان باشد هیچ کس به جز «ما» سواد ندارد!
- مهم نیست که هر ده دقیقه گزارش دهید یا نه! اگر بعد از یک صد ساعت کار متوجه شدید راهی که تا به حال می‌رفتید اشتباه بوده، اشتباه نکنید! از اول باید می‌فهمیدید و می‌دانستید! اصلاً هم معما چو حل گشت آسان شود نیست! مدیر ارشد که خلاصه مدیریتی شما را می‌خواند آخرش نتیجه می‌گیرد که «این از اول معلوم بود! اینم تمام دلایلش.» و اصلاً مهم نیست شما چه مراحلی را طی کرده‌اید که این رشته دلیل و نتیجه حاصل شده است.
- مسوول اشتباهات زیردست، همکار، خودتان، مدیر مستقیم و مدیر ارشد خود شمایید. حتی اگر روندی را دنبال می‌کردید که ناشی از یک تصمیم کلیدی مدیر شما بوده!
- علی‌رغم شعار رشد، توسعه و توجه به افکار جدید؛ پیشنهاد دهنده را مسوول انجام پیشنهاد کنید. اما به او اختیاری ندهید. بعد از مدتی می‌توانید پیشنهاد دهنده را بخواهید و سرزنش کنید و بعد یک دل سیر بخندید.
- اگر در بدو ورود شما به سازمان، بیش از یک نفر به شما اخطار داد که این طور کار نکن و این‌جا کسی قدر کار را نمی‌داند، حرف آن‌ها را باور کنید! به احتمال قوی راست می‌گویند!

مرگ هالواسکن

سیستم نظرخواهی اینجا هالواسکن بود. که دیگر نیست. یعنی خود هالواسکن نیست. پولی شد. نه این که خیلی نظر می‌آمد. اما خوب همان ها هم الان نیست. اگر توانستم راهی پیدا کنم نظرات عزیران را در این سیستم جدید import می‌کنم. همین دیگر.

به زودی یک عدد غرغر کامل و مفصل در این مکان نصب می‌شود.